چگونه بله بگویم ؟

چگونه بله بگویم ؟

کاملا به بلوغ رسیده است
بلوغ جسمانی و جنسی سرآغازی برای زندگی بزرگسالی است و اما به صرف این بلوغ نمی توان برای ازدواج جوانان اقدام کرد. بلوغ جسمانی با انواع دیگری از بلوغ به تکامل می رسد که به جرات می توان اذعان کرد بلوغ جسمانی ارزشی شاید اندک از دیگر انواع بلوغ ها دارد. پس توصیه می شود به دیگر ابعاد بلوغ فرزندتان بیش از بلوغ جسمانی توجه داشته باشید. چه بسا آنان نقش بسزایی در سعادت و شقاوت زندگی آینده فرزندتان ایفا می کنند. بلوغ اجتماعی (خودکفایی، مسئولیت پذیری، آینده نگری و خوش بینی و توان برقراری ارتباط اجتماعی با دیگران)، بلوغ عاطفی(انتخاب زبان عاطفی معقول و پرهیز از عکس العمل های هیجانی و کودکانه)، بلوغ اخلاقی(احترام به دیگران، ملایمت در سخن گفتن، گذشت و عفو و اغماض، صداقت و…)، بلوغ اقتصادی (انتخاب شغلی مناسب و توان تامین مخارج)، بلوغ عقلی( توانایی و قابلیت اندیشیدن، قدرت تمییز صحیح از غلط، ابراز عقاید با دلیل و برهان) و بلوغ فرهنگی (دست یافتن به فلسفه روشن و دقیق از زندگی و داشتن هدف و انگیزه ).

چگونه بله بگویم ؟

 
همسرداری را خوب می داند
به صرف تمایل به ازدواج نمی توان در جهت انجام آن اقدام کرد، زندگی مشترک وظایف و مسئولیت هایی دارد که آگاهی و کسب اطلاعات نسبت به آن در اولویت اول است. باید بدانید نگرش جوان شما به ازدواج چیست؟ تا چه حد از انتظارات، تکالیف و وظایف در زندگی زناشویی مطلع است؟ آیا آمادگی مواجه با مشکلات زندگی را دارد؟ راهبردهایی مقابله با مصائب زندگی را خوب می داند؟ صبور و منعطف است؟ مسئولیت پذیری اش به چه میزان است؟ نگاهش به همسر چیست؟ چگونه فردی را می تواند به عنوان همسر می پذیرد؟ و….
درک متقابل دارد یا خیر؟
توانایی تنظیم علاقه، درک نگرش و احساسات و مطابق کردن خود با نقطه نظران دیگران از جمله امادگی های اولیه  برای پذیرش دیگری در کنار خود است. تا زمانی که یک فرد صرفا به منافع و مصالح خود بیندیشد هرگز نمی تواند به وقت مقتضی از نواقص و کاستی ها چشم پوشی کند و یا با بزرگ نمایی نقاط قوت از آن فواید آن بهره مند شود. درک همسر و ایجاد تفاهم با وی نه تنها برای استحکام رابطه لازم است بلکه باعث ابراز محبت بدون قید و شرط می شود.
همه چیز مطابق میلش باید باشد
برخی از جوانان مدتها به خواستگاری می روند و یا پذیرای خواستگار می شوند اما هیچ گاه نمی توانند دست به انتخاب بزنند. اینان معمولا کسانی هستند که دنیا را از منظر خود می بینند و گاه حتی به دنبال کامل ترین ها هستند و معمولا نیز قادر نیستند با برخی از مشکلات و کمبودهایی که مطابق میل شان نیست کنار بیایند. توقعات غیر واقعی و انتظارات دور از ذهن نشان دهنده عدم بلوغ فکری و روحی است که باعث می شود چنین افرادی به سختی تن به ازدواج دهند، چه بسا با دیدن کوچکترین مورد منفی احساس شکست کرده و سریعا دلسرد می شوند. این افراد حتی اگر در رابطه ای باشند پس از برخورد به یک مشکل، آن را از دست رفته می دانند و ممکن است به فکر ترک رابطه بیفتند که این مورد در جریان زندگی مشترک بسیار خطرناک است.
مسئولیت این ازدواج با من!
برخی از جوانان در قبال خود نیز احساس مسئولیت نمی کنند نه تنها ورزش نمی کنند، تحصیل نمی کنند، کار نمی کنند بلکه انجام کارهای شخصی شان را نیز به گردن دیگران می اندازند. به راستی چطور می توان از چنین جوانی انتظار داشت که بار سنگین زندگی مشترک را به دوش بکشد و در قبال دیگری احساس تعهد و مسئولیت کند. تا زمانی که فرد برای خود و خواسته هایش ارزشی قائل نشود، برای دستیابی به آرمانهایش تلاش نکند، شک نکنید خود را دوست ندارند و کسی هم که خود را دوست نداشته نباشد، به یقین نمی تواند دیگری را دوست داشته باشد و با ارزشهایش عجین شود.
ازدواج، حرفش را نزنید
برخی از جوانان شرایط ازدواج  را ندارند و به همین دلیل نیز، ترجیح می دهند تا فراهم شدن شرایط ازدواج مجرد بمانند اما برخی دیگر از جوانان با وجود اینکه از نظر جسمانی، تحصیلی و اقتصادی شرایط ازدواج را دارند اما تن به ازدواج نمی دهند. اینان افرادی هستند که از نظر درونی، آمادگی لازم برای انجام این کار را ندارند، معمولا این افراد شخصیت های غیر منعطفی هستند که اعتقاد چندانی به زندگی مشترک نداشته و مرد/زن خانواده بودن و داشتن فرزند برایشان محدودیت معنا می شود. این افراد همان جوانانی هستند که وقتی راجع به ازدواج با انها صحبت می کنید می گویند: من به تنهایی نیز می توانم زندگی خوبی داشته باشم و نیازی به داشتن شریک زندگی نمی بینم.

چگونه بله بگویم ؟1

همه ازدواج کردند، برای من هم آستین بالا بزنید
سن معینی برای ازدواج نمی توان مطرح کرد اما اگر جوانی از بی هدفی و باری به هر جهت کار و زندگی کردن خسته شود و برای فرار از این وضعیت نیز متمایل به زندگی شخصی و مستقل گردد، باید احساس خطر کنید، چه بسا اینان منطقی نیستند و صرفا بخاطر انگیزه های موقتی چون ازدواج دوستان در جهت ازدواج سوق داده می شوند.
این همه کار ناتمام…
بسیاری جوانان دم بخت دوست دارند ازدواج کنند اما کارهای نیمه تمام تحصیلی و یا جا افتادن در یک شغل بهانه ای می شوند که از جدی گرفتن ازدواج و مدام به بهانه های مختلف از این امر اجتناب می کنند، این یعنی جوان آماده ازدواج نیست چرا که ذهنش مشغول کارهای نیمه تمامی است که می خواهد در ابتدا آنها را سروسامان ببخشد.

وقتی ازدواج در اولویت اول نیست
برخی از جوانان تمام انرژی و وقت شان را صرف انجام فعالیتهای متعددی مانند طی کردن مدارج علمی، ورزشی، هنری و… می کنند آنان به قدری برای پرداختن به علاقه مندی هایشان تمایل نشان می دهند که از نظر والدین و یا اطرافیانشان نیز به عنوان فردی شناخته می شوند که همیشه هوش و حواسشان فقط معطوف به یک چیز است. چنین جوانانی آمادگی لازم برای ازدواج را ندارند زیرا اولویت اول زندگی شان همه چیز است جز تشکیل زندگی مشترک،به همین دلیل نمی توانند علاقه مندی هایشان را با مواردی نظیر همسر و یا زندگی مشترک جایگزین کنند.
شما بگو؛ من چه کنم؟
استقلال روحی، فکری و شخصیتی از مهم ترین مولفه های آمادگی برای شروع زندگی مشترک است. اگر جوانی به این سطح از استقلال نرسیده باشد، بی شک نه تنها در اتخاذ تصمیمات مهم زندگی وابسته به دیگران خواهد بود بلکه در صورت بروز مشکل، از برعهده گرفتن و پذیرفتن مسئولیت حل و یا کنار آمدن با آن مساله نیز سرباز می زند. چه بسا تاثیرپذیری مدام از دیگران و یا مردد بودن در انتخابهای زندگی، باعث می شود که فرد با نظر دیگران از تصمیم قبلی خود صرف نظر کند، این عمل نشان از ناپختگی روانی فرد است که نه تنها باعث عدم رضایت وی از زندگی می شود بلکه شریک زندگی آینده اش نیز در کنار او احساس امنیت و آرامش نخواهد داشت.

پاسخی بگذارید

جدیدترین مطالب
پربیننده هفته
پربیننده ماه

مطالب طنز و سرگرمی

استاتوس ها