همسرم بعد از ۲۷ سال زن دوم گرفته است

همسرم بعد از ۲۷ سال زن دوم گرفته است

حدود ۲۷ سال است با شوهرم زندگی می کنم. ۴ بچه دارم، ۳ فرزندم دانشجو هستند. حالا شوهرم با کمال پررویی می گوید که زن دوم گرفته و من را رها کرده است و شب ها به خانه نمی آید. نمی دانم از دست او شکایت کنم یا نه؟ لطفا مرا راهنمایی کنید.

در ادامه پاسخ دو کارشناس زندگی سلام را به این پرسش می خوانیم:

همسرم بعد از 27 سال زن دوم گرفته است

مشاور اول : زهره حسینی، دانش آموخته مشاوره

مخاطب محترم! ضمن تشکر از اعتماد شما و ارسال شرح مشکل تان برای ما باید بدانید که برای پاسخ به سوال جنابعالی اطلاعات کمی در اختیار داریم. با توجه به این که در شرایط سختی قرار گرفته اید و همسر شما نسبت به تعهد به زندگی مشترک خود که یکی از اصول اساسی و مهم است، غفلت می ورزد تصمیم گیری هم به تبع شرایط موجود کار سخت و مشکلی است که البته با ارزیابی درستی از شرایط زندگی مشترک تان بهتر خواهید توانست به پاسخ خود برسید.

 

قبل از پیگیری قانونی بخوانید

مشاوران خانواده در بیشتر موارد ابتدا از راهکارهای اصلاح روابط آسیب دیده زوج در فضای عاطفی و آرام به دور از تنش محیط قانونی و خشک دادگاه استفاده می کنند. در صورتی که در یک بازه زمانی ( یک دوره مشاوره ) هیچ گونه نتیجه مثبتی دریافت نشد، قطعا فرد برای رسیدگی به مشکلات خود به مراحل قانونی راهنمایی خواهد شد.

بنابراین تاکید مشاوران خانواده بر تلاش فرد برای بهبود زمینه های آسیب است تا این که فرد متوسل به شکایت قانونی شود چرا که با ورود به فضای قانون هر دو نفر به دنبال دریافت حق و حقوق هستند و زوجین با فاجعه سازی درباره مشکلات یا مظلوم نمایی سعی در اثبات حقانیت خود و ظلمی که در این مدت دیده اند، می کنند در نتیجه حالت انعطاف پذیری و گذشت را از دست می دهند و غالبا با خراب کردن پل های پشت سر از طریق توهین، تحقیر، تهمت، بی احترامی به خانواده ها و … راه بازگشت به زندگی را برخود می بندند. با این حال و برای رسیدن به تصمیم درست به نکاتی که در ادامه مطرح می شود، توجه کنید.

همسرم بعد از 27 سال زن دوم گرفته است1

 

زندگی مشترک خود را ارزیابی کنید

با توجه به این که سوال کرده اید شکایت کنم یا نه، به نظر می آید قصد حفظ زندگی خود را دارید. آیا همسرتان هم اکنون ویژگی های خوب یا کارکردهای مثبتی دارد و هنوز به برخی اصول زندگی پایبند است مثل تامین مسائل مالی، توجه به مشکلات شما و بچه ها و … یا به هیچ وجه هیچ نقشی از همسر یا پدری ایفا نمی کند.
البته این نکته قابل ذکر است که گاهی افراد بر اساس یک تصمیم شتاب زده قصد انتقام گیری و لجبازی با همسرشان را دارند و یک دوره منفی گرایی یا تضادورزی با کل اعضای خانواده در پیش می گیرند. در واقع این طور به نظر می آید که رفتار موقتی و قابل چشم پوشی است.

 

به راه حل ها بیندیشید

به راه حل های ممکن برای خروج از این بن بست بیندیشید. فرد یا افرادی را که از هر دو طرف معتمد هستند، برای مذاکره انتخاب کنید. بهتر است بچه ها از مداخله  در این مسئله دور باشند. باتوجه به مذاکره، نقش خود را در بازسازی زندگی بپذیرید. این بدان معناست که شما تمام بار منفی این مسئله را بردوش طرف مقابل نیندازید و بپذیرید که با تغییر در رفتار و گفتار خواهید توانست نقشی در حفظ زندگی زناشویی خود داشته باشید. در صورتی که تغییر و بازسازی به طور کامل برعهده همسرتان قرار گیرد، احتمالا او مقاومت خواهد کرد وحتی در صورت پذیرش، توافق ظاهری و کوتاه مدت خواهد بود که اثربخش نیست.

 

از بخشش و گذشت بهره بگیرید

با توجه به رفتار منفی همسرتان و ترک شما، قطعا از نظر روحی و عاطفی آسیب دیده هستید و ممکن است به راحتی او را برای برگشت به زندگی مشترک نپذیرید، اما اگر تصمیم جدی شما بر حفظ زندگی است بخشش شوهرتان و گذشت، تنها راهکاری است که می تواند شما را برای شروع دوباره و ترمیم آسیب دیدگی یاری کند. همچنین گذاشتن زمان و حوصله کافی برای بهبود این شکاف لازم و ضروری است. پس به سرعت به نتیجه نخواهید رسید. امید است با یاری خدا بهترین تصمیم را بگیرید.

 

مشاور دوم : فرزانه عطاران،  دانش آموخته مشاوره

مخاطب گرامی! احساس رنجش شما طبیعی و قابل درک است اما باید تصمیمی عاقلانه بگیرید تا بعدا پشیمان نشوید. بالاخره شما و شوهرتان ۲۷ سال با یکدیگر زندگی کرده اید و در این مدت به شناخت خوبی از یکدیگر دست یافته اید. در قدم اول تلاش کنید به مرور وضعیت زندگی تان در چند وقت اخیر بپردازید. شما بهتر از هر فرد دیگری می توانید دلایل شوهرتان برای ازدواج دوباره را بیابید.

اگر تصمیم تان طلاق است

با این حال و در چنین مواقعی شما ۲ راه پیش رو دارید. یکی این که از شوهرتان جدا شوید و دوم این که میدان را خالی نکنید و با این موضوع به نوعی کنار بیایید.اگر خواستید راه اول را انتخاب کنید یعنی از شوهرتان طلاق بگیرید، سعی کنید این انتخاب ربطی به احساس ناکامی و رنجش شما در حال حاضر که کاملا طبیعی و به جاست نداشته باشد. به جای آن سعی کنید پیامدهای این انتخاب را به طور دقیق بررسی کنید که آیا جدا شدن وضع شما را بهتر می کند؟
آیا ادامه زندگی با شرایط فعلی برای شما رنج آورتر است یا ادامه آن با مهر طلاق در شناسنامه تان و عواقب آن؟ به این فکر کنید که آینده فرزندان تان که هم اکنون دانشجو هستند بعد از طلاق چگونه خواهد شد و چه تاثیری بر روابط شما با آن ها می تواند داشته باشد؟ اگر پس از بررسی دقیق این سوالات به این نتیجه رسیدید که مزیت های جدا شدن بیشتر است، عاقلانه است که جدا شوید اما اگر تلخی های طلاق و آثار سوء آن برایتان آزاردهنده تر است عاقلانه این است که راه دوم را انتخاب کنید و بین بد و بدتر، بد را انتخاب کنید.

 

اگر تصمیم به ادامه زندگی مشترک دارید

درست است که تحمل این شرایط سخت خواهد بود، اما شاید سخت تر از زندگی تحت سایه برچسب طلاق نباشد. با این حال و اگر بنا دارید در همین شرایط به زندگی تان ادامه دهید باید این موضوع را به عنوان محدودیت در زندگی خود بپذیرید و با وجود آن به زندگی خود ادامه دهید و به دنبال راهکارهایی باشید که این شرایط را برای شما آسان تر کند.
بالاخره  اکنون شوهرتان کمتر به شما سر می زند و باید از مدت زمان محدودی که او را می بینید، نهایت استفاده را برای بهبود زندگی مشترک تان بکنید. به طور مثال توقعات خود را به طور صریح با همسرتان مطرح کنید یا با کمک گرفتن از یک مشاور متعهد به همسرتان تفهیم کنید که چه نیازهای عاطفی دارید و او را متقاعد کنید که به نیازهای شما هم توجه کافی داشته باشد و به تعهدات خود در قبال شما و فرزندان تان عمل کند.

 

 

پاسخی بگذارید

جدیدترین مطالب
پربیننده هفته
پربیننده ماه

مطالب طنز و سرگرمی

استاتوس ها